نمایش 331 - 340 از 383
نخل ها کل می کشند، خورشید پا بر خاک می گذارد و بهار، با پیراهنی از شکوفه از راه می رسد.زمان، از حرکت می ایستد و زمین،زیباترین لحظات را پای کوبی میکند.
تاریخ مطلب: 14/07/1392 - 14:41
دانه ­های بی­تقصیر انگور، از مسیر انگشت­ها تا کامت، هزار بار زنده شدند و مردند، درحالی که شیطان در گرد دختر مأمون پرسه می­زد.
تاریخ مطلب: 13/07/1392 - 14:24
به گزارش سرایان بیدار، ماه «ذى الحجّه»، آخرین ماه «سال هجرى قمرى» است و ماهى است بسیار پربرکت. بزرگان دین هنگامى که این ماه وارد مى شد، اهمّیّت ویژه اى به عبادت در آن مى دادند. مخصوصاً در دهه اوّل این ماه .
تاریخ مطلب: 13/07/1392 - 06:17
در لحظه شادی، پروردگارت را ستایش کن.حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچکس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.
تاریخ مطلب: 10/07/1392 - 16:13
 چنانکه می‌دانیم معروفترین آیه‌ای که در آن به چشم و آثار مخرب آن اشاره شده‌است آیه 51 سوره مبارکه قلم است که خداوند در این آیه خطاب به رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین می‌فرماید: وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ‏ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ؛
تاریخ مطلب: 06/07/1392 - 12:41
باز بوی دفترپاک کن ها ی سفیدته مداد قرمزباز هم مهر رسید
تاریخ مطلب: 01/07/1392 - 04:33
این نوشته را تقدیم می‌کنم به هر کس که دل در گروی حضرت آرامش داردخاصه چهار نفر:چهار دوست همیشه همراه، چهار لطف همیشه سرشارکیمیای ناب، دوستدار علمدار، پوریای پاکیزه و پاک و عطریاساین چهار میهمان همیشه زلال، چهار نگاه همیشه لبریز مهرلایق اگر باشم نائب الزیاره‌ام....بسم الله...همیشه همه با کبوتران حرمت صفا می‌کنندبا گنبد و ضریح و بارگاه، با ایوان طلا و پنجره فولادبا چند دانه گندم و چند جرعه آب...و همیشه آرزو می‌کنند کاش کبوتر حرمت بودندیا حتی پیاله‌ی سقاخانه‌ات...اما مگر این کفترها به اعتبار تو کبوتر نشده‌اند؟!این پنجره هم چون دخیل توست، شفا می‌دهدو این گنبد از تو طلا شده است و این ایوان و این ضریح با تو زیبا شده‌اند...و خاک پای این زائر از عطر تو متبرک شده استراستش خودم هم همیشه درگیر همین‌هایم!دلم خیلی بند همین گنبد و ضریح و کبوترهاست!اما ! امروز آمدم حرم!بدون آنکه حتی نیم نگاهی بیندازم به گنبد و صحن و پرواز کبوترها...و حتی خیره نشدم به اشکی که بر پهنه‌ی صورتی جاری استو یا گوش نشدم برای شنیدن صدای کسی که فرسخ‌ها آن طرف‌تر پشت خط تلفن ناله می‌زند و حسرت جای مرا می‌خورد!!امروز حتی حسرت خادم‌‌ها را هم نخوردم!نگاهم را به طواف سنگ‌فرش‌ها نبردم و حتی عطری که همیشه می‌پیچد در فضای دارالحجه را نفس نکشیدم!!امروز آمده بودم تا خودت را ببینم!تو را...صاحب تمام این کبوترها، این عطرها و مشک‌ها این طلاها، این ضریح و این پنجره فولاد...پناه تمام این زائراها، آقای تمام این خادم‌ها....امروز رها از قید تمام این بندها...بند کفترها... بند گنبد... بند ضریح... و حتی بند آسمان...!!آمدم تا خودت را ببینم...نه آرزو کردم کبوتر حرمت باشمنه پیاله‌ی سقاخانه‌ات و نه حتی خادم و یا خاک پای زائر دیوانه‌ات...امروز آمدم...خودم و دلم...و گفتم آقا سلسلة الذهب را برای دلم املا کن...پرده از کجاوه کنار زن و مدهوشم کن...چند قدم بردار...دوباره برگرد، نگاهم کن و برایم شرط بگذار!أنا مِن شُروطِها را جرعه جرعه بر دلم نازل کن...بند بند این شرط را در وجودم بریز...آقا! شرط را دوباره برایم قصه کن!چند قدم بردار... دوباره برگرد، نگاهم کن و برایم شرط بگذار!أنا مِن شُروطِها را جرعه جرعه بر دلم نازل کن...روی أنا کمی درنگ کن...من این أنا را می‌خواهم...و نه هیچ چیز دیگر....
تاریخ مطلب: 26/06/1392 - 03:29
یا ضامن آهو، به ضریحت که چشم مى‏دوزم، رازى میان زمزمه‏هاى من با تو از نگاهم جارى است. راز نهانى‏ ام را بخوان که هلال طلایى گنبدت، ماه شب‏هاى تار دل‏شکستگان است.
تاریخ مطلب: 23/06/1392 - 14:29
سلام دوستان عزیزم. مهم است لطفا وقت بگذارید و بخوانید.یه موضوع جدی که اگه دقت نکنیم مایه سرافکندگی ما در قیامت خواهد بود.
تاریخ مطلب: 23/06/1392 - 13:37
موعودا! ديرهنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم . باغ آرزوها به شوق بهارروي تو خزانها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد;
تاریخ مطلب: 21/06/1392 - 15:08

صفحه‌ها